خشونت خانوادگی (همسر آزاری)

خانواده، یکی از نهادهای مهم جامعه بشری است که زیربنایی ترین و اولین نهاد اجتماع به شمار می رود.
تأثیر خانواده بر رشد، تعادل و شکوفایی افراد و جامعه به حدّی است که هیچ صاحب نظری نمی¬تواند آن را انکار کند؛ زیرا خانواده مناسب ترین نظام برای تأمین نیازهای مادّی، روانی و معنوی بشر بوده و بهترین بستر را برای تأمین امنیّت و آرامش روانی اعضاء، پرورش نسل جدید و اجتماعی کردن فرزندان و برآورده ساختن نیازهای عاطفی افراد فراهم نموده است.
با این حال، در عصر حاضر نظام خانواده دچار مشکلات و چالش های اساسی گردیده و حتّی گاه اساس و تمامیّت آن نیز به زیر سؤال رفته است.
در این میان،« خشونت خانوادگی» که عمری به درازی خانواده دارد، به عنوان پدیده ای که روابط سالم خانوادگی را متزلزل ساخته و بعضاً از بین می¬برد، در میان دیگر بحرانها از اهمّیّت بیشتری برخوردار است؛ زیرا خاستگاه بسیاری از بحرانهای دیگر نظیر طلاق، فرار دختران، اعتیاد و... می¬باشد.
همانطور که بیان شد گرچه خشونت خانگی پدیده ای جدید نیست؛ امّا توجّه به آن به عنوان مسأله ای اجتماعی نسبتاً جدید است. در کشورهای غربی از حدود 30 سال پیش و در ایران از چند سال پیش نگاه افراد متخصّص، بیشتر به این پدیده جلب شده است.
اصطلاح خشونت خانوادگی به نوعی رفتار پرخاشگرانه اشاره دارد که در روابط نزدیک و خانوادگی رخ می دهد و اشکال گوناگونی مثل خشونت جسمی، جنسی، روانشناختی و اقتصادی دارد. در DSM-IV-TR این طبقه زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که توجّه بالینی، الگوی تعامل بین همسران یا شریک جنسی مشخص را دچار روابط کلامی منفی( انتقاد)، روابط دگرگون شده( مثل انتظارات غیر واقع بینانه) یا فقدان رابطه( مثل کناره گیری) و تخریب قابل ملاحظه بالینی در عملکرد فرد یا خانواده یا وجود علائم در یک یا هر دو آنها نشان می دهد.
امروزه اشکال و انواع متفاوتی از خشونت خانوادگی در قالب¬هایی نظیر:1. همسر آزاری،2. فرزند آزاری،3. والدین آزاری و4. سالمند آزاری وجود دارد که به نظر می¬رسد در بین انواع و اقسام مختلف آن،« همسر آزاری» نمود بیشتری دارد؛ زیرا فراگیری این قسم از خشونت در جامعه پیامدهای نامطلوب و جبران¬ناپذیری را بر جای می گذارد که برخی از آنها عبارتند از:
1- به کرامت ذاتی و انسانی فرد خشونت دیده خدشه وارد می نماید، زیرا اعمال خشونت علیه وی منافی حیثیت و ارزش انسانی او بوده و برخورداری وی را از حقوق بشری و آزادی¬های بنیادین نقض و یا تضییع می کند.
2- باعث ایجاد ترس و عدم امنیّت در فرد خشونت دیده می گردد؛ زیرا ترس از خشونت سبب می¬شود که وی نتواند در زندگی خانوادگی مشارکت کامل، فراگیر و همه جانبه داشته باشد. بدیهی است که در چنین شرایطی منزوی گشته و نسبت به خانواده و سرنوشت آن بی تفاوت و بدبین شده و احساس می کند که عملاً و مستقیماً در برنامه های مربوط به خانواده دخالت ندارد؛ لذا مسلماً تعهّد، دلبستگی و التزامی در قبال برنامه ها و اهداف خانواده احساس نخواهد کرد، در نتیجه خانواده از مشارکت فعّال و پویای عضوی مهم از خود محروم خواهد شد.
3- خشونت زناشويي بين والدين با مشکلات رفتاري و روان شناختي بين کودکان ارتباط دارد؛ زيرا خشونت بين والدين، خطر خشونت والد– کودک را افزايش داده، استرس ناشي از آن احتمالاً بر روي توانايي کودکان اثر نهاده و مانع از آن مي¬شود که بر روي تکاليف مدرسه تمرکز کنند.
4- خانواده هایی که همسر آزاری در آنها به وفور دیده می شود، فرزندانی مستبد، بدون اعتماد به نفس و نابهنجار پرورش می دهند. این کودکان در معرض خطر انواع مشکلات هيجاني و رفتاري از قبيل لجبازي، خشونت، علائم اضطراب و افسردگي بوده و مستعد مشکلات زناشويي و روان شناختي در سالهاي بعد هستند، بطوري که از اين رفتار الگوسازي کرده و در سنين بزرگسالي از خود بروز مي دهند.
5- زوجی که نسبت به یکدیگر خشونت اعمال می کنند افرادی منزوی هستند که در روابط اجتماعی از خود تزلزل و عدم اطمینان نشان داده و تمایل بسیار زیادی به خودکشی، فرار از منزل، ارتکاب جرم و روی آوردن به مواد مخدّر دارند. این افراد در محیط کار، رفتارهای نابهنجار اجتماعی داشته و در مقایسه با دیگران از کارایی کمتری برخوردارند که در برخی موارد به از کار بر کنار شدن آنها منجر می¬شود.
«خشونت زناشويي» یا« همسر آزاری» در معناي عام آن، به بدرفتاري هر يک از زوجين با ديگري اطلاق مي شود که در جهت وادار کردن طرف مقابل به انجام کاري و يا ترک فعلي عليرغم ميل باطني او به کار رفته و آسيب¬هاي جسمي يا رواني را در وی به دنبال می آورد.
به نظر می رسد که شکل پنهان همسر آزاری، بیش از موارد آشکار به عنوان یک معضل قابل تأمّل است. هر چند قوانین، آزار و ضرب و جرح همسر را شامل پرداخت دیه کرده و زن می تواند در صورت آسیب دیدگی از سوی شوهر، شکایت کرده و با نظر پزشکی قانونی، مرد را به مجازات زندان یا پرداخت دیه محکوم کند؛ اما جرمی با عنوان همسر آزاری در قوانین ما تعریف نشده و نبود مراکز حمایتی از زنان نیز به گسترش این پدیده دامن زده به گونه ای که می توان گفت هنوز اشکال مختلف این پدیده از سوی بسیاری از زوجین شناخته شده نیست.
اشکال مختلف چنین خشونتی عبارتند از:
خشونت جسمی، جنسی و روانی که در ادامه به تعریف و اقسام هر یک از آنها اشاره خواهد گردید:
الف- خشونت جسمی: این نوع خشونت عبارت است از درگیری های بدنی و به قول معروف کتک کاری که به طور کلّی با ضعف مهارت کنترل خشم ارتباط داشته و زمانی رخ می دهد که مرد و گاهی زن از حل تعارض عاجز می شوند. هر نوع ضرب و جرح و زد و خورد فیزیکی مانند سیلی، لگد، نیشگون، کشیدن مو، گاز گرفتن، کشیدن شدید دست و پا، هل دادن، ضربات شدید، پاشیدن اسید، سوزاندن، پرتاب اشیاء، ایجاد خراش و... جزو خشونت های جسمانی محسوب می شود.
ب- خشونت جنسی یا اجبار جنسی: این نوع خشونت به هر نوع اجبار به رابطه جنسی، چه معمول و چه غیرمعمول، اشاره دارد؛ زیرا بدیهی است که رابطه جنسی، رابطه ای دو طرفه است که زن و شوهر باید هر دو در شرایطی باشند که از آن لذّت ببرند. ناگفته نماند این رفتار لذّت جویی یکی از همسران که به قیمت آزار دیگری صورت می پذیرد معمولاً همراه خشونت رواني و جسمي رخ مي دهد.
ج- خشونت روانی/ عاطفی:« لورينگ( روانشناس)، خشونت عاطفي را به عنوان يک فرايند که در طي آن يک فرد از نظر رواني از سوي شخصي ديگر به صورت تدريجي دچار آسيب مي شود، تعريف مي کند.
کاترين و سيم اونلي و کاتلين از روانشناسان نامي، بيان کرده اند که خشونت عاطفي شامل رفتارهاي کلامي زورگويانه و رفتارهاي غيرکلامي زورگويانه همسر است که ابراز آنها در بدن ديده نمي شود.
مورفي و هاور، رفتارهاي خشونت عاطفي را شامل: رفتار هاي سلطه– ارعاب، خصومت– عقب نشيني، بي ارزش خواندن همسر– مسخره کردن همسر و محدود کردن ارتباطات اجتماعي همسر، برشمرده اند».
به هر حال این نوع از خشونت بسیار شایع است و در بسیاری از فرهنگ ها و در ارتباطات روزمره زن و شوهر جاری است. مواردی از این نوع خشونت که تاکنون شناخته شده است، عبارتند از:
1-استفاده از ارعاب:
ترساندن همسر با نگاه، اشارات و حرکات دست و سر
خرد کردن و شکستن اشیاء
خراب کردن اموال و متعلّقات همسر
نشان دادن سلاح و تهدید همسر
2- سوء رفتار عاطفی:
خوار و خفیف کردن همسر
تحقیر کردن
فحاشی
ایجاد احساس گناه در همسر
تلقین حالت دیوانگی در همسر
وادار کردن همسر به اینکه احساس بدی نسبت به خود داشته باشد.
3-کم ارزش کردن ،انکار و سرزنش کردن:
ساده انگاشتن و سوء رفتار و اهمیّت ندادن به نگرانی های همسر درباره خشونت
انکار سوء رفتارو آزار
عدم پذیرش وقوع رفتار تهاجمی
مقصّر دانستن همسر در به وجود آمدن سوء رفتار
4- منزوی کردن:
کنترل کارهای همسر( اینکه با چه کسی گفت¬وگو و ملاقات می کند، چه چیزی می خواند و به کجا می رود؟)
محدود کردن همسر از پرداختن به فعّالیّت های بیرون از منزل
توجیه اعمال و حرکات خود در قالب غیرت یا حسادت
5- استفاده کردن از کودکان:
وادار کردن همسر به اینکه درباره کودکان احساس گناه کند.
استفاده از فرزندان برای خبرچینی
تهدید به گرفتن فرزندان از همسر
6- استفاده از امتیاز مرد بودن:
با زن مثل کنیز رفتار کردن
اتخاذ کلیّه تصمیم گیری های عمده و بزرگ توسّط مرد
7- آزار اقتصادی:
مانع شدن از دستیابی همسر به کار یا داشتن شغل
وادار کردن همسر به درخواست پول( ایجاد وضعیّتی که زن خود را محتاج حس کند.
اخذ کردن پولی از همسر که متعلّق به خود اوست.
به همسر اجازه اطلاع از درآمد خانواده را ندادن
8- زورگویی و تهدید:
تهدید یا اقدام به تهدید برای انجام کاری که به همسر آسیب برساند.
تهدید به ترک همسر
ارتکاب به خودکشی
وادار کردن همسر به انجام کارهای غیر¬قانونی
*درمان خشونت زناشویی
در حال حاضر برنامه های جامعی برای کاهش و به طور کلّی تغییر الگوهای خشونت آمیز میان همسران وجود دارد. یکی از مشکلاتی که در موضوع خشونت زوجین رخ می دهد این است که همسران آزار رسان همواره طرف مقابل را برای تغییر رفتار تحت فشار قرار می دهند، در بسیاری از موارد این افراد حاضر به شرکت در جلسات مشاوره و درمان نیستند، اگرچه همسران خود را ترغیب می کنند تا برای حل مشکل به متخصّصان مراجعه کنند، در حالی که این افراد باید:
1. به این بینش برسند که چگونه با اعمال خشونت و به قیمت از دست دادن سلامت خود و خانواده به دنبال تثبیت قدرت و کنترل هستند.
2. به نوع و فرم رفتار خشن خود( به انواع آن در این نوشتار اشاره گردیده)، پی برده و پاسخگو و مسئول رفتار خود باشند؛ نه آنکه علل خشونت خود را با اسناد به عوامل بیرونی از جمله رفتار همسر توجیه کنند.
به طور کلّی هر نوع مداخله برای تغییر رابطه ای که در آن تلاش می شود یکی از همسران و یا هر دوی آنها قدرت یا کنترل را از آن خود کنند و تبدیل آن به رابطه ای که در آن اعتقاد به تساوی وجود دارد، مستلزم آن است که:
در گام اوّل: زنان بايستي در برابر آن دسته از مردان خشني که خشونت آنان ناشي از مردسالاري و زيرسلطه بردن همسران خود مي¬باشد، اعتماد همسرشان را بطور کامل به خود جلب کنند و مدّتي را با رفتارهاي ملاحظه کارانه سپري کرده و سپس به مرور و با کمک گرفتن از مشاوره با استفاده از مهارت هاي ارتباط مؤثر با همسر، خشونت همسر را کاهش دهند.
گام دوم: استفاده از مشاوره براي کاهش خشونت مي باشد. مهارت هاي لازم براي کنترل رفتار و تغيير وضعيت فيزيولوژيکي در هنگام خشم از طریق آموزش يادگيري کنترل خشونت، خشم و اضطراب، قطع مصرف مشروبات الکلي، استفاده از تکنيکهاي رفتاري همچون آموزش مهارت هاي ارتباطي، آموزش مهارت¬هاي حل مسئله و آموزش خود کنترلي صورت می پذیرد تا در نهایت افراد همسر آزار چگونگی برقراری ارتباط تساوی طلبانه با همسر خود را بیامورند. با این کار شیوه های منفی در چرخه قدرت و کنترل به رفتارهای مثبت تبدیل می شود که این موضوع به نوبه خود در ایجاد تقابل و احترام در رابطه مؤثّر است.
پی نوشت ها:
1.سالاری فر، محمّدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385.
2.در اوّلین خانواده بشری، خشونت میان فرزندان رخ میدهد و قابیل، هابیل را میکشد:« فطوّعت له نفسه قتل اخیه فقتله فاصبح من الخاسرین؛ هوای نفس او را بر کشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل رساند و به این سبب از زیانکاران گردید». (مائده/ ۳۰)
3.سادوک، ب، سادوک، و.(2003). خلاصه روانپزشکی. ترجمه پورافکاری، ن 1382، انتشارات شهرآشوب، تهران.
4.صديق سروستاني، رحمت‌ا...، آسيب‌شناسي اجتماعي، تهران، 1383.
5.هفته نامه سلامت شماره 152، شنبه پانزده دی ماه 86.
6.محمّدخانی، پروانه، آشفتگیها در روابط زوجی و راههای افزایش رضایت زناشویی، تهران، نشر قطره، 1388.
7.کتاب مجموعه مقالات برگزيده همايش امنيت رواني با محدوديت خانواده فرماندهي ا. ا. اصفهان – انتشارات کيا راد – تابستان 88؛ به نقل از http://news.police.ir.
نویسنده:رضا وظیفه مند