همجنس گرایی و نیم کره مغز

من علاقه شديد به برخي از همجنس هاي خودم دارم پيش سه روانپزشك هم رفتم گفتند اين ميل ذاتي ادم هاست وبيماري محسوب نميشه چون عملكرد نيمكره چپ مغر مردان و زنان همجنسگرا با افراد عادي فرق ميكنه يعني اين كه نشون ميده اين كار ذاتي و ممكن در برخي افراد به وجود بياد.

دوست گرامي، آشنايي ما با شما، بهانه ارتباط با جواني است كه ذهن دقيق و قلب مؤمنش در پي حفظ و ارتقاء سلامت جسمي و رواني و اخلاقي است. قدر اعتمادتان را مي‌دانيم.
پرسشگر عزيز؛ نقطه محوري سؤوال شما، بررسي علل همجنس گرايي است. لذا در اين مكاتبه به كمك مقاله دكتر محمدي، مطالبي در اين مورد تقدم نگاهتان مي‌كنيم. بديهي است كه ابراز تمايل شما در مكاتبات بعدي، بهانه خوبي براي ادامه ارتباط و بيان راهكارهاي عبور از اين تمايل ناسالم جنسي خواهد بود.
علل همجنس گرايي چيست؟
براي همجنس گرايي، هنوز علت قاطع و مشخصي، ثابت نشده است، تحقيقاتي كه به عمل آمده است، عوامل مختلفي را نشان مي‌دهد كه اينك خلاصه‌اي از آنها ذكر مي شود:
1. عوامل محيطي
هويت جنسيتي يا به عبارت ديگر احساس اينكه شخص وابسته به كدام جنس است در دوران كودكي به وجود مي آيد در افراد بالغ آگاهي بر اين مسأله كه احساسات جنسيتي به همجنس خود دارند گاهي يادآور حافظه دور ايام كودكي است.
هويت جنسيتي يا احساسات قطعي نسبت به همجنس در پسران قبل از پايان دهه دوم حيات، حدود 20 سالگي به وجود مي آيد و در زنان اين احساس نسبت به همجنس در سنين بالاتر تظاهر مي كند هرچند درخصوص مسائل جنسي با كودكان به ندرت مصاحبه شده است و تحقيقي كامل به عمل نيامده است ولي معمولا با سوالاتي كه از بزرگسالان شده است در بعضي از آنها رفتار غيرعادي، در رابطه با جنس مخالف از زمان كودكي وجود داشته است اين حالات در پسر بچه ها، بازي با دختر بچه ها و علاقه به اسباب بازي دخترانه و اجتناب از بازي با پسران و بازي هاي پسرانه، بوده است. اين پسران گاهي ترجيح داده اند كه لباس هاي دخترانه، بپوشند و اكثرا تمايلشان را به اينكه دختر باشند، بيان كرده اند و عكس اين حالت در دختران بوده است. اين علائم، در كتاب «تشخيص آماري روان پزشكي آمريكا» تحت عنون اختلالات هويت جنسيتي، در كودكي، نام برده شده است. زماني مي توان اين حالات را بيماري هويت جنسيتي ناميد كه كودك دائما در حالت انزجار و فشار شديد روحي نسبت به جنسي كه برايش آفريده شده است باشد و از ساختمان بيولوژي تناسلي جنسي خود، احساس تنفر و بيزاري كند. بايلي و زوكر، در تحقيقات خود، درباره زنان و مردان همجنس باز، سابقه چنين نفرتي را در دوران كودكي آنها يافته اند، هرچند اين حركات و احساسات دوران كودكي مي تواند دليلي براي وجود ژني براي همجنس گرايي باشد ولكن از آنجايي كه تغييرات دوران بلوغ و شرايط محيط در بسياري از موارد، به اصلاح اين رفتار مي انجامد و شخص با جنس خدادادي كنار مي آ يد، لهذا، اين مسأله بيش از عامل ژن دخالت دارد.
محققين اين رشته معتقدند جهاني وجود دارد كه اين احساسات جنسي به آن سو مايل مي شوند، اين نظريه نيز وجود دارد كه كودكاني كه مورد تجاوز جنسي به هر صورت، قرار گرفته اند ممكن است در بزرگي، تمايلي به «همجنس گرايي» داشته باشند اما در تحقيقات انجام شده عموميت و قاطعيت اين نظريه به اثبات نرسيده است.
عامل محيط تنها به فاكتورهاي اجتماعي و رواني محدود نمي شود، عوامل بيولوژيكي ساختماني حياتي فردي مثلا اثرات هورمون ها در زمان حاملگي روي جنين و يا استرس شديد مادر در همين ايام كه سبب تغيير ترشح هورمون ها مي شود نيز جزء عوامل محيط محسوب مي شود، اما بالي و همكارانش ثابت كرد ه اند كه اين عوامل علتي خاص و تنها براي همجنس گرايي به شمار نمي آيند.
خوب است اين نكته را هم بدانيد كه قرآن كريم نيز در مورد قوم حضرت لوط (عليه السلام) معتقد است كه عامل آلودگي آنان به اين گناه اين بود كه آنان بخيل بودند و چون شهرهاي آنان بر سر راه كاروانهاي شام قرار داشت و آنها نمي خواستند از مهمانان و عابرين پذيرايي كنند در آغاز چنين وانمود مي كردند كه قصد تجاوز جنسي به آنان دارند تا مهمانان و عابرين را از خود فرار دهند ولي اين عمل به تدريج [اجرا و] به صورت عادت براي آنها در آمد. (تفسير نمونه ج 9 ص 196 ,سوره هود ). اين بدان معناست كه اين كتاب الهي هرچند درمورد عامل ارثي ساكت است اما بر عامل محيطي تأكيد مي‌كند. تحقيقات گوياي اين مطلب است كه حتي طرز رفتار پدر و مادر با فرزندان خود و يا عدم مراقبت از فرزندان همجنس و طرز معاشرت و خواب آنها باهم در خانه ممكن است از عوامل اين آلودگي باشد. گاهي ممكن است انحراف اخلاقي ديگري سر از اين انحراف بيرون آورد. اين نكته را هم مي توان گفت كه فرار از مسؤوليت زندگي خانوادگي، تنوع طلبي، روح تربيت نشده و مسخ شدگي روان انسان در سايه آلودگي بيش از حد به گناهان انسان تربيت نشده را به اين عمل مي كشاند.
2. عامل ارث و ژنتيك
قبل از ورود به اين عامل، چند اصطلاح را مورد توجه قرار مي دهيم.
1-HETEROSEXUSALITY رابطه طبيعي زن و مرداست (هترو سكسوآليتي)
2-HOMOSEXUALITY رابطه جنسي غيرطبيعي دو فرد از يك جنس است (هوموسكسوآليتي)
3-BISEXUALITY شامل وجود رابطه جنسي دو حالت فوق در يك فرد است
4. هويت جنسيتي: به معناي احساسي است كه يك فرد، چه مذكر و چه مونث از نظر جنسي دارد، يعني اين احساس از 4-3 سالگي به ظهور مي رسد، اين احساس يا هويت جنسيتي همراه با نقش رفتار جنسيتي، به مجموعه حالاتي از رفتارهر زن و مردي اطلاق مي شود كه برحسب فرهنگ محيط پيراموني شخصي خود، خود را زن يا مرد مي داند، اما هويت جنسي يا سكسي يا بيولوژي يا ساختماني، هويتي است كه ناشي از بيولوژي زن و مرد مي باشد و در واقع حالتي است كه بر حسب احساسات شهواني جنسي كه در برخورد با افراد ديگر، به او دست مي دهد پديد مي آيد. اين برخورد و اين حالت مي تواند همجنس گرا، هتروسكسوآل و يا متمايل به هر دو جنس (باي سكسوآل) باشد اما جهت گيري جنسي يا آشنايي و جهت يابي غرائز جنسي در كودكان 5-4 ساله، رفتار جنسي تقليد توام با تخيلات و افكاري در زمينه جنسي وجود دارد، بين 5 تا 11 سالگي، كودكان روش آرام و قابل انعطافي نسبت به مسأله جنسي دارند ولي از آن پس، حالتي به وجود مي آ يد كه از نظر اكثريت نوجوانان، هر كودكي كه رفتار غيرعادي جنسي، داشته باشد انگشت نما و مطرود مي شود.
در مطالعات گرين، 75 درصد پسران دستخوش اين گونه تخيلات با همجنس خود بوده اند بعدا حالات هموسكسوآل و BISEXUAL به وجود آمده است تحقيقات بالي و زوكر به اين نتيجه مي رسد كه كودكاني كه تخيلات جنس مخالف داشته اند پس از بلوغ، اكثريت آنها هتروسكسوآل باقي مانده اند.
در طي دهه هاي جديد، پژوهشگران امور جنسي معتقداند كه هويت جنسي اساس بيولوژيكي و ژنتيكي نيز دارد، بخصوص اليس، به اندازه اي در رأي خود مصر بوده اند كه اظهار داشته هر تئوري، راجع به همجنس گرايي، اگر فاكتور جنسي و بيولوژي و ارثي و ژنتيكي را منكر شود، بي اعتبار است.
اگر مسأله ژنتيك عامل منحصر به فرد همجنس گرايي باشد دوقلوهايي كه از يك تخمك هستند، بايد 100 درصد يك هويت جنسي داشته باشند در حالي كه اين همساني در بيش از 60 درصد آمارها، گزارش نمي شود و اگر در نظر گرفته شود كه معمولادوقلوها در يك محيط و يا برخوردي مشابه در خانواده بزرگ مي شوند، بنابراين «عامل محيط» هم كمك مي كند كه هويت جنسي همانندي داشته باشند و در نتيجه، آمار حقيقي از 60 درصد هم پايين تر، مي رود بنابراين تحقيقات بيشتري لازم است كه تاثير عوامل محيطي روي دوقلو ها، باتوجه به نژاد دين، وضعيت اقتصادي و ساير عوامل مطالعه شود.
تا به حال 4000 نشانه از DNA مشخص كرده اند، در حالي كه تشكيلات ژنتيكي، آن قدر وسيع و پر دامنه است كه مشخص كردن يك نشانه در رابطه با يك رفتار، مانند هموسكسوآلي در يك فرد و تصور آنكه، همين نشانه در ساير افراد هم به همان صورت است، كاري غيرعلمي و وحشتناك است.
3. عامل هورموني (كه عاملي محيطي- وراثتي است)

عامل ديگري كه در تحقيقات همجنس گرايي در نظر گرفته شده است اندازه گيري هورمون هاي جنسي است از ميان اين هورمون ها، تستوسترون كه هورمون به اصطلاح مردانه است از سال 1970 ميلادي به بعد در آ زمايشات پيشرفته اي كه از خون، به عمل مي آيد اندازه گيري مي شود. كولودني و همكاران، نتيجه تحقيقاتشان را به اين صورت، منتشر كرده اند كه در افراد معمولي كه رابطه جنسي با جنس مخالف دارند ميزان تستوسترون بيشتر از كساني است كه هموسكسوآل هستند و اضافه كردند كه هر گاه كساني كه هتروسكسوآل هستند به تدريج متمايل به هر دو جنس بشوند و بعدا هموسكسوآل شوند به همان نسبت ميزان تستوسترون خون در اين تغييرات، سير نزولي خواهد داشت، براي نقش اين هورمون در مغز اين نكته تاكيد گرديده كه زمينه غريزه جنسي در مغز، ابتدا به صورت جنسي زن و مونث است براي اينكه جنين به صورت مذكر نمو كند، بايد هورمون هاي آندروژن كه شامل تستوسترون هم هست، ترشح شود و اگر اين هورمون، وجود نداشته باشد جنين به صورت مونث رشد خواهد كرد، در جنس مونث آندروژن در مغز به وسيله يك آنزيم به استروژن تبديل شده و اين هورمون با گيرنده هايي كه دارد سبب مي شود كه در هيپوتالاموس مغز، كار تخمدان تنطيم شود.
رفتار جنسي افراد بر اين نظريه قرار دارد، كه قبل از تولد، اگر تستوسترون، بالا باشد در مردان، باعث هتروسكسوآليتي طبيعي مي شود و همين امر در زنان هموسكسوآليتي، به وجود مي آورد و برعكس در مردان هموسكسوآل و زنان هتروسكسوآل، هورمون تستوسترون پايين است.مير باهال بري، با مطالعات دقيق خود همه اين نظريه را رد كرد.
آنان مي گويند كه اگر در كودكي مورد تجاوز جنسي قرار گرفته اند، امكان همجنس گرايي، وجود دارد (عامل محيطي) و يا اگر مادران و پدران آنها، چنين حالتي داشته اند آنها هم گرفتار خواهند شد. (عامل وراثتي)
مسائل مربوط به جنسيت بايد قبل از بلوغ به وسيله مادر و پدر و يا مشاورين متخصص تشريح شود، در غير اين صورت، بدون شك نوجوانان مطالبي اغراق آميز و نادرست و تحريك كننده از زبان همسالان گرفتار خود خواهند شنيد.
به عنوان مثال در رابطه با همجنس گرايي مادران و پدران و اينكه چنين حالتي الزام آور نيست كه جوانان آنها هم همجنس گرا باشند وجود 6 ميليون كودك آمريكايي است كه مادر و پدر همجنس گرا دارند ولي اين نوجوانان تفاوتي با كودكاني كه مادر و پدر سالم دارند، ندارند.
تاثير رفتار درماني در تغيير و بهبود حالت همجنس گرايي
نكات مهمي كه به همجنس گرايان متاسفانه تلقين شده است اين است كه همجنس گرايي، جنبه ارثي دارد، مادران و پدران هم مقصرند كه جوانانشان را گرفتار كرده اند و با رفع مسؤوليت از خود، همجنس گرايي را حق انتخاب و آزادي خود مي دانند و به تدريج در وضع لباس و ظاهر خود، تغييراتي مي دهند كه اين حالت خود را به ديگران اعلام كنند و هرگونه مخالفت و يا نصيحت و انذاري را نه تنها، بي فايده، مي دانند، بلكه برخلاف حقوق بشر، تلقي نموده و خود را قرباني، مظلوم و اسير تعصب، مي دانند.
خوشبختانه، رفتار درماني كه بر عومل غير موروثس تأكيد دارد، در بسياري از رفتارهاي بيمارگونه رواني، موثراست و عده زيادي از بركت آن درمان شده اند و به زندگي آرام رسيده‌اند، ذكر يكي از رفتارهاي غيرعادي براي مثال بيماري وسواس يا OCD، كمك به درك موضوع مي نمايد، درحالت وسواس ثابت شده است كه در يكي از هسته هاي خاكستري مغزي بنام هسته، اختلالي وجود دارد، دانشگاه معروف آمريكايي U.C.L.A مطالعات پژوهشگران خويش را اين چنين ثابت كرد كه بهبود كار اين مركز مغزي يا به وسيله دارو و يا به وسيله «درمان رفتاري» هر دو موثر است، اما از اين آزمايش مي توان دقيقا چنين نتيجه گرفت كه اگر علت همجنس گرايي بر اثر اختلالي در مغز باشد، بهبود آن از طريق غلبه بر آن با
1- كنترل غريزه جنسي
2- خودداري از همجنس گرايي
ميسر است و شاهد آن نمونه هايي هستند كه با تلاش و كوشش و غلبه بر هوي و هوس و كنترل اين حالت موفق به بازگشت به حالت طبيعي، شده اند و توانسته‌اند با ياري گرفتن از پزشكان، اراده راسخ خود افراد و با تمسك به ادعيه الهي، هر 3 باهم بر اين ضعف و مشكل فائق آيند. ادبيات الهي جهاني انساني، پيوسته در دوستي بين افراد بر محبت و صفاتي كه فضائل اخلاقي را بين دو نفر، به وجود مي آورد نيز به شدت تاكيد و اصرار وجودي دارد. مسأله عشق، دوستي، محبت، در اين زمان به كلي از حالت خود منحرف شده است براي آنكه تمدن مدرن و پست مدرنيته افراطي حاليه فعاليت جنسي و مسائل وابسته به آن را، به چنان درجه اي از اهميت بالاو بالاتر برده است كه مافوق معيارهاي عادي حيات، آن را مطرح مي نمايد.
منبعي كه از آن بهره گرفتيم:
مقاله «انحرافات جنسي؛ بي توجهي به ضرورت ازدواج و حيات طيبه»؛ نويسنده: دكتر احسان الله محمدي؛روزنامه رسالت > شماره 6241 20/6/86 > صفحه 19 (فرهنگي)
عباسعلی هراتیان

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .