چرا خواستگار ندارم

دختري هستم كه به درس خواندن بسيار علاقه مند بودم و اين علاقه مرا به درس و دانشگاه كشاند، اما تاكنون كه 25 سال دارم هيچ خواستگاري نداشتم و حالا كه سرشار از احساسات پاك هستم و نياز به يك همدم دارم كه خلأ هاي روحي ام را پر كند اين موقعيت برايم پيش نمي آيد. گاهي با ديدن دختران فاميل كه از من كوچكترند و ازدواج به موقع كردند و داراي بچه هم هستند، آنقدر از خودم ناراحت مي شوم كه با خودم مي گويم كه با داشتن همه امتيازهايي كه نسبت به آنها دارم، چرا من نبايد مانند آنها به موقع ازدواج کنم و دارای همسر باشم. در اينكه تحصيلات باعث باز شدن فكر انسان مي شود و او را از تاريكي به روشنايي مي برد شكي نيست، اما نمي دانم چرا دختري كه تحصيلات بالا دارد بايد محكوم به تنهايي باشد. با وجود همه اميد هايي كه به خدا دارم گاهي تنهايي بر سرم سايه مي افكند و فكر مي كنم كه تا لحظه مرگ بايد تنها باشم. شايد مواردي را كه من به عنوان يك دختر بيان كردم در پسري هم وجود داشته باشد، اما چرا بايد اينگونه باشد؛ دختران و پسراني كه دوست دارند به عنوان همسر كنار هم باشند و باعث آرامش روحي هم شوند، مانند تشنه اي هستند كه آبي را به لبهايش برسانند و از او دريغ كنند؟ انسان هرچند پدر و مادر و خواهر و برادر و دوست مهربان و دلسوز داشته باشد اما هرگز جاي همسری مهربان و خداجو را نمي گيرد! باوجود همه اين مسايل به دليل نداشتن رابطه با پسري (به جز در مسايل درسي) اگرروزي برايم خواستگار آمد نمي دانم چطور برخورد كنم. خواهش مي كنم به خاطر خدا هم شده مرا مفصل راهنمايي كنيد (خواهش ميكنم از بيان پاسخي تكراري بپرهيزيد چرا كه من تمام سايت شما را هميشه مطالعه مي كنم). همين كه بدانم بعد از خدا كسي هست كه به احساساتم اهميت مي دهد بسيارخوشحال مي شوم. با تشکر فراوان.

دانشجوي ارجمند از اينكه به ما اعتماد كرده و « پرسمان» را به عنوان منبع پاسخگويي به سؤالات خود برگزيديد، سپاسگزاريم.
نامه تان را با دقت خواندم. خرسندم كه درد دل خودتان را براي ما نوشته ايد. برون ريزي مسايل و مشورت گرفتن از ديگران و اهل خبره و كارشناسان اگر هيچ تأثير و نتيجه اي نداشته باشد حداقل مي تواند موجب تخليه هيجانات باشد كه روانشناسان آن را مفيد و سودبخش مي دانند.
در قسمتي از نامه تان گفته ايد «خواهش مي كنم از بيان پاسخي تكراري بپرهيزيد چرا كه من تمام سايت شما را هميشه مطالعه مي كنم»؛ اكنون اجازه بدهيد از شما بپرسم چقدر از مطالب و راهكارهايي كه در سايت پرسمان به آنها به عنوان موانع ازدواج و نداشتن خواستگار توضيح داده شده است را عمل كرده ايد. بگذاريد مثالي برايتان بزنم: فرض كنيد كسي سرما بخورد، به پزشك مراجعه كند اما نسخه دكتر را گوشه جيبش بگذارد. آيا خوب مي شود؟ مطمئنا نه!!!
خواهر گرامي شما علم و آگاهي در مورد علل نداشتن خواستگار را با مطالعه مقاله ها و پرسش و پاسخهاي موجود در سايت پيدا كرده ايد ، اما راهكارها را به كار نگرفته ايد! درست مثل همان نسخه!
پس بايد دست بكار شويد. از همين الان تصميم بگيريد و مطالب زير را ( هر چند به نظرتان تكراري بيايد) با دقت بخوانيد و سعي كنيد آنها را در زندگيتان بكار بگيريد.
قبل از پرداختن به موضوع اصلي شما يعني دلايل خواستگار نداشتن تذكر چند نكته ضروري است.
خواهر گرامي؛ دغدغه شما براي ازدواج در سنين جواني، امري طبيعي است؛ زيرا ازدواج يكي از مسائل اساسي زندگي است كه در دوره جواني اتفاق مي‏افتد اما اهميت اين مسئله نبايد موجب نگراني شديد شده و زندگي شما را مختل سازد. نگران اين كه چرا تا به حال موفق به ازدواج نشده ايد ،نباشيد چرا كه:
1. نداشتن خواستگار يكي از مشكلات رايج در ميان دختران امروزي است. اين مشكل بسيار فراگير شده و اختصاصي به شما ندارد. با توجه به شرايط موجود، نداشتن حتى يك خواستگار چيز بعيدي به نظر نمي‌رسد، چرا كه همه ما در پيرامون خود شاهد دخترهاي بسيار شايسته‌اي هستيم كه به هر دليلي حتى يك خواستگار نداشته‌اند.
2. امروزه سن ازدواج در جامعه ما بالا رفته است و طبيعتاً دخترها هم ديرتر ازدواج مي كنند. الآن مثل قديم نيست كه دختري كه مثلاً به سن 20 سالگي رسيده ديگر اميدي به ازدواج و يافتن همسر نداشته باشد. در حال حاضر ميانگين سن ازدواج در دختران حدود 24 سال است كه شما فاصله چنداني با ميانگين نداريد. گذشته ازآن در حال حاضر امتيازات فراواني از جمله تحصيلات دانشگاهي، اعتقاد ديني سالم و ... داريد كه بسياري از دختران ندارند.
3. شايد در سنين پايين تر موقعيت هاي بهتري براي ازدواج فراهم شود اما خداوند بهتر مي داند صلاح هر فردي در ازدواج در چه سني است. بى‏ترديد خداوندى كه شما را آفريده ، كفو و همسر مناسب و متناسب با شما را نيز در نظر گرفته است و به موقع او را روانه‏ منزل شما خواهد كرد ،به گونه اي كه هيچ چيزى نخواهد توانست مانع ايجاد پيوند و ازدواج شما شود.
و اما نداشتن خواستگار و علل آن:
متاسفانه در جامعه ما قانون نانوشته اي در ميان مردم باب شده كه خوبي دختر را مي توان از تعداد خواستگارانش فهميد. يعني هر دختري كه تعداد خواستگارانش زياد باشد معلوم مي شود كه دختر خوبيست و اصل و نسب دار است اما اگر دختري در زمان متعارف جامعه ازدواج نكند يا خواستگار زيادي نداشته باشد اين طور تعبير مي شود كه حتماً مشكلي دارد كه كسي سراغش نمي رود!
آن وقت است كه دختران و خانواده هايشان روز به روز نا اميدتر، نگران تر و دستپاچه تر مي شوند و اعتماد به نفس خود را در زمينه ازدواج از دست مي دهند.
معمولاً افراد در مقابل اين مساله (نداشتن خواستگار) به دو نحو برخورد مي كنند. برخي با آن كنار آمده و منتظر فراهم شدن شرايط خوب مي شوند ولي برخي ديگر مدام در تلاشند تا از طرق مختلفي چون برقراري آشنايي هاي نادرست، دعانويسي و... خود را از اين مهلكه نجات دهند.
اما به واقع علت اصلي نداشتن خواستگار چيست؟ به طور كلي علل و عوامل نداشتن خواستگار را مي توان در دو دسته تقسيم كرد:
۱) عوامل فردي: عللي كه خود فرد باعث ايجاد آنها شده است.
۲) عوامل بيروني: عللي كه عامل ايجاد آن ها خود فرد نبوده است.

طبيعي است كه اگر مانعي بر سر راه شما وجود دارد ابتدا بايد سعي كنيد آن را برطرف نماييد. ( از آنجا كه ما در مورد بسياري از مسايل زندگي شما اطلاعي نداريم مطالب زير را بيان مي كنيم و اين خود شما هستيد كه بايد با دقت در اين مطالب و بررسي وضعيت خود پاسخ مناسب را بيابيد).
۱) عوامل فردي
- گاهي دختر دچار خطا يا انحراف اجتماعي، اخلاقي و... شده و يا يك صفت اخلاقي ناپسند دارد كه تمام اهل محل آن را مي دانند. اين امر از سويي باعث سلب اعتماد مردم محل و از سوي ديگر باعث مردود شدن وي در تحقيقات محلي افراد غريبه مي شود. به همين دليل كسي به خواستگاري ايشان نمي رود كه البته بايد تا حدودي در اين رابطه به مردم حق داد. تنها راه رهايي از اين مشكل توبه حقيقي دختر به درگاه خداوند و كمك خواستن از او براي تغيير و اصلاح است. اگر فرد واقعاً توبه كرده و درستكار شود، مردم با ديدن رفتار تغيير يافته اش، به مرور زمان دوباره به وي اعتماد مي كنند.
- گاه برخي از دختر خانم ها به علل مختلفي چون خجالتي بودن، كمرويي، درونگرايي و... از حاضر شدن در جمع هاي خانوادگي يا دوستان سر باز مي زنند و به قولي انزواجو مي شوند. در اين حالت نيز اولاً به دليل اين مشكل شخصيتي شان و ثانياً به خاطر ديده نشدن توسط واسطه ها دچار تاخير در ازدواج مي شوند. راه چاره اين مشكل، توسعه روابط اجتماعي دختر و خانواده او است. در چنين مواردي پيشنهاد مي گردد چنين دختراني با حفظ عفت و رعايت ضوابط اخلاقي و شرعي در مجامع و محافل زنانه نظير روضه هاي خانگي، مراسم هيأت هاي مذهبي و ... حضور يابند تا زمينه آشنايي مادران نيازمند عروس و يا واسطه ها با چنين دختري مهيّا گردد.
همچنين شركت در جمع هاي جديد به شما فرصت ديده شدن مي دهد و در محيط هاي جديد مي توانيد عقايد خود، شخصيت و ظرفيت اداره يك زندگي را به ديگران نشان دهيد.
به عبارتي، پختگي شما تا زماني كه پشت پرده باشد، كسي را به سوي شما جلب نمي كند. شما بايد در محيط هاي اجتماعي سالم رفت و آمد داشته باشيد و قابليت هاي خود را نشان دهيد. حتما منظورمان را از قابليت متوجه مي شويد. يعني آن چه كه احترام ديگران را نسبت به شما برمي انگيزد و نشان مي دهد شما يك سر و گردن از ديگر دختران بالاتريد و آمادگي يك زندگي واقعي را داريد.
- مشكل ديگر برخي از دختران ايراد گرفتن هاي زياد از خواستگاران است. البته هيچ دختري در خودآگاهش خود را يك آدم سخت گير نمي داند. پاي صحبت بيشتر اين دخترها كه بنشينيد مي شنويد: «مگر من چه توقعي دارم؟ من كه خانه و ويلا و مهريه و شيربها نخواستم. همين قدر كه پسري مرد زندگي باشد براي من كافي است»
اما خيلي از همين دختران پاي انتخاب كه مي رسد، دچار وسواس هاي بيهوده مي شوند: «نكند تك پسر بودنش باعث لوس شدن او شده باشد؟ نكند پرجمعيت بودن خانواده او بعدها برايم مشكل تراشي كند؟ اين خواستگار را نمي پسندم چون چاق است... اين يكي پدرش را از دست داده و بايد سرپرست خانواده خودش هم باشد ... مگر مي شود با پسري كه دانشجو است ازدواج كرد؟ و...» همين وسواس هايي كه به نظر خيلي از خانواده ها منطقي به نظر مي رسد، باعث بالا رفتن سن دخترها و در نهايت نبود خواستگار مي شود.
2) عوامل بيروني
- اما همه انتقادها به دختر خانم ها مربوط نمي شود. خيلي وقت ها اين پسران و خانواده آنها هستند كه اين مشكلات را دامن مي زنند. مثلا با عرض تاسف يكي از مهمترين ملاك هاي انتخاب همسر در اين روزها چه از سوي پسر و چه از سوي خانواده او داشتن زيبايي بسيار دختر است. يك دختر همه چيز تمام دختري است كه زيبا، خوش ظاهر، مقيد باشد و خانواده داري او با تمكن مالي خانواده تعبير مي شود. همين امر باعث شده كه دختراني كه از زيبايي كمتري برخوردارند يا متمكن نيستند با مشكل عدم خواستگار مواجه باشند.
- گاهي مشاهده مي شود كه برخي از دخترها به دليل وجود نقص عضو يا مشكل جسمي با اين مشكل درگير مي شوند كه يقيناً اين امر نوعي آزمايش از جانب خداوند براي محك فرد مي باشد. البته افراد اين دو دسته مي توانند با گسترش استعدادها و توانمندي هاي خود در زمينه هاي متفاوت علمي، هنري و... نواقص خود را جبران و توانمندي هايشان را به رخ ديگران بكشانند.
- مشكل ديگر برخي از دخترهاي جوان بزهكاري و شرايط نامساعد اخلاقي پدر، مادر، برادر و ديگر افراد خانواده شان است. والدين بايد بدانند كه اشتباه هر يك از اعضا و بدنامي خانواده ابتدا به پاي جوانان در شرف ازدواج آن خانواده به خصوص دخترهايشان نوشته مي شود. به همين دليل بايد تمام سعي خود را براي اجتناب خود و اعضاي خانواده از مشكلات اجتماعي و اخلاقي بكنند.
- نداشتن هم كفو و همتا معضل ديگر برخي از دختران است. مثلاً دختري تحصيل كرده كه در محيطي كوچك و روستايي زندگي مي كند و همتايي برايش وجود ندارد. در چنين مواردي يكي از راهكارها هجرت و نقل مكان كل خانواده به محله و يا شهر بزرگتر و يا ميهمان شدن خود دختر( در صورت نبودن مانع و با رعايت ضوابط اخلاقي و شرعي) در منزل يكي از محارم در شهري بزرگتر است.
- گاه ديده مي شود كه خانواده اي محترم در محله اي بدنام و يا معروف به فساد زندگي مي كنند. يقيناً دختر اين خانواده با مشكل نبود خواستگار مواجه مي شود. زيرا هر كسي كه قصد ازدواج با وي را داشته باشد ابتدا وارد محله مي شود تا از همسايه ها تحقيق كند و اگر ببيند كه محل سكونت دختر در محله اي بدنام مي باشد گمان مي كند كه خانواده يا خود دختر نيز مشكل دارند. راهكار مقابله با اين مشكل ترك محل است. هجرت حركتي مقدسي است كه شايد يكي از مصاديقش همين جا باشد.
- فرهنگ هاي اشتباه و كوته نظرانه، عامل بيروني ديگري است در ايجاد نبود خواستگار براي برخي از دختران. فرهنگ هايي چون «دختر كوچك ازدواج كرده و دختر بزرگتر مانده. حتماً ايراد و اشكالي دارد كه كسي دختر اول را نگرفته است.»، «سطح مالي پايين خانواده دختر و عدم تامين جهيزيه از طرف آنها» و... همه و همه فرهنگ هاي غلطي هستند كه متاسفانه مثل قارچ هاي سمي در جامعه ما رشد يافته اند و كسي به بيهودگي شان نمي انديشد.
حال چه كنيم؟ در شرايط كنوني چه كار بايد كرد؟ دختر خانمي كه خواستگار ندارد چگونه مي تواند اين آرامش فكري را داشته باشد؟ آيا مي توان جايگزيني براي نيازهاي ارضاء نشده معرفي كرد؟ آيا مي توان اين نيازها را مهار كرد؟

انشاءالله توجه و عمل به نكات زير بسياري از مشكلات شما را حل خواهد كرد :
1. شما تنها فردى نيستيد كه با اين مساله مواجه هستيد؛ لذا آن را به عنوان يك مساله ببينيد نه يك معضل و مشكل لاينحل.
2. زود ازدواج ‏كردن نشانه موفقيت در امر ازدواج و تأمين خوشبختى و سعادت هميشگى نيست. با كمى دقت و تفحص در بين همسايگان، فاميل و ديگران، مشاهده مي كنيد كه فرآيند خواستگارى و ازدواج، معمولاً يك فرآيند طولانى مدت و نيازمند زمان و دقت كافى است. چه بسا همين تأخير، شناخت و آگاهى‏تان را از موضوعات و معيارهاى ازدواج بيشتر و عميق‏تر كند و موفقيت در اين امر مهم و حياتى را چندين برابر كند كه در نتيجه به صلاح شما خواهد بود.
3. ازدواج همه زندگي نيست ، بلكه تنها يك بعد از ابعاد زندگي است . پس تا زماني كه شرايط ازدواج برايتان فراهم نشده، از فرصت استفاده كنيد و در ساير ابعاد مثل تحصيل در مقاطع بالاتر و ... بكوشيد.
4. از منفي بافي و افكار منفي بايد اجتناب شود. اگر مي خواهيد سالم بمانيد و جواني خود را حفظ كنيد ناراحتي و افكار مزاحم را از خود دور كنيد و بدانيد كه آنچه باعث ناراحتي و مشكل مي شود افكار منفي و نوع ديد ما به دنيا و وقايع است. در بسياري موارد ما از يك حادثه طبيعي، برداشتي داريم كه كاملا متفاوت با واقعيت آن است. سعي كنيد بدبيني را كنار بگذاريد و به دنيا با عينك خوشبيني نگاه كنيد اجازه ندهيد افكار منفي بر شما پيروز شود، آرامش را در زندگي به خودتان هديه دهيد.
5. طرز برخورد با خانواده و دوستان : رفتار مناسب ، با ادب و احترام و به دور از شوخي زياد و جلف بودن مي تواند براي يك خانم مناسب باشد و نظر يك آقا را جلب كند. طرز برخورد در جامعه نيز در اين باره موثر است، بعضي خانم ها ممكن است فكر كنند، برخورد مناسب در مواجهه با يك آقاي نامحرم، اخم كردن و بدخلقي است ولي اين درست نيست، ما نبايد با رفتار محرك، ديگران را تحريك كنيم، ولي اخم كردن و بدخلقي هم مناسب نيست.
6. كم كردن توقعات: يكي از موانع مهم پيش روي ازدواج جوانان توقعات بالا مي باشد كه با كم كردن اين توقعات و بيان اين مساله در موقعيت هاي مناسب مي توانند زمينه ازدواج را ايجاد كنند. همچنين يكي از مواردي كه مي تواند مانع ازدواج باشد و آقا را از اقدام به خواستگاري منصرف سازد موقعيت اقتصادي خوب خانواده خانم است يعني آقا اين جرات را ندارد كه اقدام به ازدواج كند، كه بيان كردن اين مساله در جمع دوستان و بستگان كه انتظارات من براي ازدواج بالا نيست مي تواند راه حل مناسبي براي آن باشد.
7. افزايش مهارتها: تلاش بيشتر و روزافزون براي شكوفايي استعدادها و توانايي‌هاي خود و يادگيري فنون و هنرهاي مختلف و پر كردن اوقات فراغت داشته باشيد. دختراني كه شايستگي هاي لازم در زمينه هاي اخلاقي، اجتماعي، مهارت هاي زندگي و امتيازات ويژه ديگر در جامعه كسب مي كنند، نسبت به ديگر دختران خواهان بيشتري دارند.
8. نيكو كردن اخلاق حسنه و خوش برخورد بودن: در محيط اطراف به خصوص در خانه سعي كنيد با كمال متانت و گذشت و فداكاري رفتار كنيد.
9. صبور و بردبار بودن: چرا كه صبر و شكيبايي كليد معنويات و گشايش‌هاي نعمت‌ها و الطاف الهي است.
10. توجّه به ضعف‌ها و خصلت‌هاي ناپسند خود و رفع آنها: چه بسا به دليل وجود يك صفت بد يا يك رذيله اخلاقي و رفتاري در ما، خداوند نعمتي و يا لطفي را از ما دور كند.
11. توجه نكردن به حرف و حديث هاي مردم و برخورد كردن با آنها به صورت سعه صدر و گذشت از آنها با كمال بزرگواري.
12. حضور در جمع ها با شركت كردن در مجالس مذهبي- فرهنگي- هنري و ... و نشان دادن توانمندي هاي و كمالات روحي و اخلاقي خود.
13. توجه به اين مطلب كه دنيا به آخر نرسيده و اساساً هدف اصلي و نهايي زندگي كه ازدواج كردن نيست. با ازدواج نكردن نيز مي توان به آن اهداف متعالي دست يافت.
14. براي تعجيل در ازدواج به حضرات ائمه اطهار عليهم السلام بويژه امام جواد عليه السلام متوسل شويد.
15. آيه «رَبّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّياتِنا قُرّةَ أَعْينٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتّقينَ إِمامًا»(سوره فرقان آيه 74) را زياد بخوانيد.
16. در مهماني هاي خانوادگي و مراسم گوناگون در ميان سخنان خود به صورت غير مستقيم نسبت به ازدواج با جوان پاك و متديني ابراز علاقه كنيد.
17. يك احتمال را هم نبايد نديده گرفت و آن اينكه شايد خواستگاراني براي شما آمده يا مي آيد اما چون در حال تحصيل هستيد والدينتان چيزي در مورد آنها به شما نمي گويند و يا اينكه آنها داراي معيارهاي لازم نيستند لذا والدينتان ترجيح مي دهند صحبتي در مورد آنها نكنند تا شما با فكري آسوده به تحصيلتان بپردازيد. لذا بدون خجالت با والدينتان در اين مورد صحبت كنيد و تمايلتان به ازدواج را به اطلاع آنها برسانيد. اگر صحبت رودررو با آنها برايتان سخت است با شخص ديگري از خانواده يا بستگان كه راحت تريد صحبت كنيد تا نظر شما را به اطلاع والدينتان برساند.

و حرف آخر اين كه:
توجه به امتحانات و آزمايش هاي الهي داشته باشيم كه مبادا با بي صبري، اجر خود را از دست داده و مشكلات را بيشتر نماييم. ضمن اينكه خداوند متعال كساني را كه به هر جهت اسباب و امكانات ازدواجشان فراهم نشده و نتوانسته‌اند ازدواج كنند، دستور داده كه تقوي و پاكدامني پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز گرداند. «وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتّي يُغْنِيَهُم اللهُ مِنْ فَضْلِهِ»[ نور/33.]. پس آنچه كه در زندگي در درجه اول اهميّت دارد، بندگي و اطاعت خداوند و حفظ پاكدامني و عفّت است.
خواهر محترم، در پايان شاخه گلي از گلستان نبوي پيش كش شما مي كنيم: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «آنچه از دنيا نصيب تو باشد، اگر ناتوان هم باشى، به تو مى رسد و آنچه به زيان تو باشد، به زور نمى توانى آن را از خود دور كنى. هركس به آنچه از دستش رفته اميد نداشته باشد، آسوده است و هر كس به آنچه خداوند روزى اش كرده، خرسند باشد، شادمان مى گردد ».
خواهر گرامي به ياد داشته باشيد كه باد با شمع هاي خاموش كاري ندارد، اگر بر تو سخت مي گذرد بدان كه روشني.
تو شاهكار خالقي تحقير را باور مكن
بر روي بوم زندگي هر چيز ميخواهي بكش
زيبا و زشتش پاي توست، تقدير را باور مكن
تصوير اگر زيبا نبود نقاش خوبي نيستي
از نو دوباره رسم كن، تصوير را باور مكن
خالق تو را شاد آفريد، آزاد آزاد آفريد
پرواز كن تا آرزو، زنجير را باور مكن
موفق باشيد .چشم به راه مكاتبات بعدي شما هستيم.

نویسنده : فاطمه سادات حسین پور

دیدگاه ها

تنظیمات نمایش دیدگاه

روش مورد نظر را برای نمایش دیدگاهها را انتخاب کنید و بر روی گزینه "ذخیره تنظیمات" کلیک کنید

خدارو شکر کن سالی یکی خواستگار داری

شما میگید جیرتون اینه که فوقش سالی یه دونه خاستگار داشته باشی همین هم خدارو شکر کنم بعضیامون همین هم نداریم با اینکه حتی به نامحرم نگاه هم نمیکنیم ولی نمیدونم چطوریه که خدا ماها رو نگاه نمیکنه ...پسرا فقط دنبال خوشگلی و پولداری ان و بس ...من 26 سالمه ولی هیچ وقت نخواستم با ظاهر کسیو فریب بدم با اینکه چهری خوبی دارم و خانواده ی خوبی هم دارم ...نداشتن خاستگار خیلی بد و دردناکه خیلی ترحم دیگران بدتر ازو اونه
فقط دلم میخاد از ایران بزنم برم یه کشور غریب تنها زندگی ارومی داشته باشم ...
دختر مجرد تو ایران به چشم بدی بهش نگاه میکنن که من طاقتشو ندارم

من دختری ۳۶سال ام متاسفانه،۲۳

من دختری ۳۶سال ام متاسفانه،۲۳ سالم ک بودباپسری رابطه داشتم و اون اتفاقی ک نباید افتادهمیشه احساس گناه میکردم اگه خواستگار میومد قبول نمیکردم پیش خودم میگفتم من گناهکارم پاک نیستم حق ندارم زندگی کسیو خراب کنم لیسانس دارم دارم ادامه میدم قبلا چندمورد برام پیش اومد اما جور نشد اما الان بااینکه قیافه ام خوبه اماهیچکس ازم خوشش نمیاد اگه هم میاد تامیفهمن چندسالمه میرن خیلی تنهام و غصه میخورم حتی ی دوست ندارم تمام دخترای فامیل بااینکه ازم کوچیکترن اما ازدواج کردن و بچه دارن وقتی میبینمشون حسرت میخورم دارم دیوانه میشم ی اشتباه کردم تو زندگیم ک فک میکنم تاٱخر عمرم باید جواب بدم اعتماد ب نفسمو از دست دادم از خونه بیرون نمیرم درس میخونم اما دارم دیوانه میشم کمکم کنید ینی من هیچوقت نمیتونم ازدواج کنم حتی ب خواستگارم مشکلی ک داشتم گفتم اما تافهمید رفت نمیتونم ب کسی حقیقتو بگم .

من ۲۸سالمه تو عمرم یادم نمیاد

من ۲۸سالمه تو عمرم یادم نمیاد کسی منو خواسته باشه تا الانم هیچ خواستگاری نداشتم هیچ مشکلی از لحاظ اخلاقی وقیافه ندارم فقط نمیدونم چرا هیچکی منو دوست نداره چرا کسی منو نمیخواد؟دیگه یجورایی عادت کردم به این وضعیتم انگاری حس میکنم تا اخر عمرم باید تنها باشم بدون هیچ عشقی):

عزیزم

عزیزم مشکل از توو نیس پسرا دنبال سه چیزن پدر زن پولدار دختر کم ستن و یا کارمند منم مث توام

اشتباه میکنید

اشتباه میکنید. اتفاقا خیلی هم اینطور نیست. خیلی ها مثل من از سر بیکاری و جواب رد دختر خانمها تن به ازدواج نمیدن

ارجاع به بخش درج سوال

لطفا سوالات خود را در بخش درج سوال مطرح نمایید:

http://www.porseman.org/q/qservice.aspx?logo=images/right.jpg

با تشکر

درگیر

سلام من دختری 22 ساله ام خاستگار زیاد دارم ولی خانوادم خیلی سخگیرن بدون نظر پرسیدن از من رد میکنن انگار ن انگار منم ادمم و قراره من با اون اقا زندگی کنم ولی خودم تنها چیزی ک برام مهمه اینه ک اون اقا پسر عین خودم پاک باشه ولی فقط خواستگارام در حد حرفن چون خانوادم ردشون میکنن و اجازه نمیدن بیان خونه حتی صحبت کنیم.ترم اخر لیسانسم جای برای کاراموزی رفتم ک کارمند از من خوشش اومده و پیشنهاد ازدواج داد ولی نمیدونم چ جوابی بدم چون میترسم اینم بیاد خانوادم رد کنن چون پسر درحد پنج ثانت از من کوتاه تر بنظر ادم خوبو با شخصیتیه ولی نمیدونم واقعا چی بگم و ردش کنم ک ب اون اقام برنخوره.ای کاش منم مثل شماها خواستگار نداشتم حداقلش اینقد فکرم درگیر نبود

چراااااااا

سلام.دختری هستم 23 ساله.چند ساله میشه من و پسرخالم عاشق هم بودیم.عاشق واقعی یعنی برای هم میمردیم.از بچگی دوس داشتیم همو.دقیقا همون چیزیه که میخام.منم همونم که میخاد.من دانشجو بودم و اونم دانشجو.دانشگاهمون کنار هم بود.گاهی قدم میزدیم و حرف میزدیم.کسی از این جریان خبر نداشت.کلی برای ازدواج حرف زدیم و ارزو ساختیم و برنامه چیدیم....بعد تصمیم گرفت به خانوادش بگه.اونا راضی بودن.یه پرانتز باز کنم: اونا آدمای خرافاتی بودند.یعنی یکی عطسه کنه اون کاررو انجام نمیدن.یکی خاب ببینه کل فامیل خبردار میشه که من فلانم و انقد خوبم که خاب امامان رو میبینم.برای مسافرت استخاره میگیرن!! خلاصه قرار شد برای ما هم بگیرند.فالگیره چی گفت؟؟؟ گفت من آدم بدی هستم و زندگیشون رو خراب میکنم!!! باورتون میشه اونا ازمن متنفر شدن!! خصوصا مادرش.جواب سلاممو به زور میده.اونا دیگه نیومدن خاستگاری و تمام آرزوهامون خراب شد.یعنی زندگی من دست فالگیرهاست؟ یعنی سرنوشت من دست اون شیادهاست؟ بدنامم کردن.ما همدیگرو باحسرت نگاه میکنیم.عاشق همیم و میدونیم وصال محاله.خیلی دردناکه...خیلییییی.مادرش حرسمو درمیاره که میخاییم زنش،بدیم.اون کار دولتی گیرش اومده.اگه واقعا ازدواج کنه چی؟؟ من چی؟؟ ارزوهامو اون دختره ببره؟؟؟ دختری که احتمالا فالگیره تاییدش کرده؟؟؟ چرا هرچی دعا کردم نشد؟؟ چرا خدا ندید؟ اونا برام ایمان نزاشتن.کاش بمیرم راحت شم ازین عذاب.هرروز سفره دارن و روضه.یعنی امامان راضی اند ازشون؟ منم یه دختری مظلوم.هرشب گریه.خدا به اون کار داد که ازدواج کنه.من چی؟؟؟؟ به کدامین گناه؟؟؟

همون طور که دختر بد وجود

همون طور که دختر بد وجود داره.دخترخوب هم هست پس داداشام نگن دخترخوب دیگه نیست.خانم من یه دخترمومن بودوهست.امثال زن من زیادن.فقط چشماتونو بازکنید.دور وبرتونو نگاه کنید از فامیلاتون هم شروع کنید به گشتن.

مشکل من به عنوان یه پسر اینه

مشکل من به عنوان یه پسر اینه که نمیتونم به دخترا اطمینان کنم. البته من الان 26 سالمه و هنوز برای ازدواج زوده اما وقتی وضعیت دخترا رو میبینم از ازدواج پشیمون میشم.
همه مشکلات پسرها مشکل مالی نیست. بلاخره با چند سال کار کردن میشه وضعیت مالی رو سرو سامان داد اما بی اعتمادی به دخترا رو چی؟؟ خیلی از پسرهای بالای 30 سال میشناسم که وضع مالی خوبی دارن اما به خاطر بی اعتمادی به دخترا ازدواج نکردن. خود من تا حالا رو هر دختری دست گذاشتم و خانوادم بهم پیشنهاد دادن قبلا دوست پسر داشته و من هم آدمی نیستم که دنبال همچین دخترهایی باشم.شاید هیچوقت ازدواج نکنم.

آدمای نامرد

5 ماهه که یکی واسطه امر خیر شد
و به اصرار پسر شماره ی پدرمو از من گرفتم
الان 5 ماهه منتظریم که بیاد
الان 29 سالمه و ارشد دارم و خانواده ام مذهبی و وضع مالی خوبی دارن
ولی انگار به چشم کسی نمیام یا یه جوری میره و پشت سرشو نگاه نمیکنه
کاش ادما اینقدر نامرد نبودن و افراد رو چشم به راه نمیذاشتن
همیشه پیش خودم میگم نمیبخشمش ولی باز دلم نمیاد...

خیلی دلم گرفته خسته شدم
خیلی بده خواستگار نداشته باشی و یا سالی یه نفر جیره خاستگاریت باشه

سلام به همه تکثر نظرات رو

سلام به همه تکثر نظرات رو خوندم دوستان میخوام بگم اینکه آقایون بگن دخترخوب پیدانمیشه وخانمابگن به هیچ پسری نمیسه اعتماد کرد کاملا اشتباهه این فقط بستگی داره به احترام وارزشی که هر کس برای خودش قایله.هر دختر وپسری اگه کمی عزت نفس پاشته باشن وبرای خودشون احترتم قایل باشن هیچوقت تو دام دوستیها گیرنمیکنن من۳۴سالمه ومجردم گاهی تنهایی آزارم داده اماهیچوقت خودمواونقدربی ارزش ندیدم که پیشنهاد دوستی دیگرانو قبول کنمو مطمئنم کسی هم بیادخواستگاریم و قرارباشه ازدواج کنم مثل خودم چشمش دنبال هیچکی نبوده.به نظرمن اینابهونه است برای قبول نکردن مسئولیت زندگی.من دو ساله به ازدواج فکرمیکنم وقبلش علاقه ای نداشتم ازدواج کنم مشغول تحصیل وکارای خودم بودم امااین قضاوت درمورد دیگران همیشه برام آزاردهنده است من خواستگارندارم اما کم کاری از خودم بوده حضور توجمعهای زنامه و متین و باوقاررفتارکردن خیلی کمک میکنه من کم توجمع حاضرمیشدم

من هم یه پسر 30 ساله هستم که

من هم یه پسر 30 ساله هستم که ار ازدواج با دخترها منصرف شدم. آدم این وضعیت دخترها رو می‌بینه به هیچ کدومشون نمیتونه اطمینان کنه. قبل ازدواج رابطه‌هاشون با دوست پسر و... موقع ازدواج هم توقعات بالا و چشم و همچشمی و مهریه‌های بالا و بعد ازدواج هم باید منتظر مطالبه مهریه و شاید خیانت باشیم. من که دیگه از ازدواج کردن پشیمون شدم با اینکه پسر مهربون و سالمی هستم و به اندازه خودم وضع مالیم خوبه اما ترجیح میدم به ازدواج فکر نکنم

من 32 سالمه هم خونه دارم هم

من 32 سالمه هم خونه دارم هم ماشین اما مشکلم اینه که اصلا به دخترا اطمینان ندارم...به همین خاطر تا حالا خواستگاری هیچ دختری نرفتم....هر دختری رو می بینم کم کم 1 دوست پسر رو داشته که این از نظر من اصلا قابل هضم نیست... مذهبی هم نیستم اما تو این مورد نمیتونم به هیچ دختری اطمینان کنم

ظاهر

من ی دختر 27 ساله تحصیلکرده هستم اخلاقم هم ک زبونزد هست خوش چهره هستم ولی دماغم ی کم بزرگه حالا چون من پول ندارم عمل کنم باید برا همیشه مجرد بمونم

تذکر

مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسيله پيامك : 30001619
** درج سوال در سايت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.

با سلام ، چون به تازگی قصد

با سلام ، چون به تازگی قصد ازدواج پیدا کردم و همچنین شرایطش رو میخاستم در مورد نظر خانم ها در مورد ازدواج بدونم و مطالب و نظرات رو خوندم و چیزی که خیلی جالبه اینه که خانم ها خودشون رو با دیگران مقایسه میکنن و که فلانی همسن منه و ازدواج کرده و این حرفاو در نظرات میگن که توقعی ندارن خواستم عرض کنم اونی که الان شرایط سنی ازدواجش رو با دیگران مقایسه میکنه فردا روز نوبت ماشینش میشه پس فرداش نوبت خونه و هینطور خودتون رو با دیگران مقایسه میکنید و از شوهرتون هزارتا توقع جدید دارید در ضمن یکمم از خوشبختی دیگران خوشحال بشید و انقدر حسود نباشید که چرا اون ازدواج کرده و زشت بود و این حرفای خاله زنک واقعا برای دخترا متاسفم

ترس از انتخاب اشتباه

> سلام من یه دختر 18ساله هستم توی خونه قبلی مون در آپارتمانمون یه پسری مجرد با برادرش زندگی میکرد ما تازه به آن جا نقل مکان کرده بودیم اون پسر با این که من دختر سنگین و باحجابی هم بودم همیشه که باهم روبه رو میشدیم بمن نگاه میکرد تا این که کم کم دنبالم راه نیفتاد و شماره می داد خودش و میگفت قصدش ازدواج حتی به مادرم هم یک بار گفته بود اما مادرم اونو جدی نگرفت و میگفت و دیگه ایجاد مزاحمت نکنه در طول این چند مدت تمام حواس ما بهم بود ولی هیچ رابطه ای باهم نداشتیم و من به خاطر ترس اورا مدام از خودم میراندم تا این که ما بعد از چند ماه ازون خونه به خاطر تغییر شغل پدرم رفتیم به یک شهرستان تمام حواس من پیش اون پسر بود و لحظه ای فراموشش نمی کردم نا گفته نماند که خانواده ی من خیلی خانواده ی سخت گیر و مذهبی ای هستند و پدرم اصلن ازین قضیه خبر ندارد تا این که در اینجا موضوع رو با چند تا از دوستام در میان گذاشتم و اونا اسم اونو از فیس بوک پیدا کردن و خبر منو بهش دادن و شمارشو گرفتن و من از شماره دوستم باهاش حرف میزدم بعد از دو دفعه صحبت کردن متوجه شدم که خیلی حرفای بی ادبی رکیهی لای حرفاش میگفت و همچنین ازم میخواست عکسمو واسش بفرستم و من مانع میشدم دوباره من و راجع به خودش دو دل میکرد.بعد از دو دفعه صحبت عذاب وجدان شدید گرفتم و گفتم منو فراموش کنه و اگه واقعا منو میخواد یه بزرگترش به بابام زنگ بزنه.اما اون دیوانه با این که میدانست بابام سختگیره به بابام گفته بود که ماهمو دوست داریم و باهم صحبت کردیم بابام حرفاشوباور نکرده بود چون بهم اعتماد داره و از دوروغ بهش گفت که من نامزد کردم و منو فراموش کنه .بعد از اخرین صحبت حتی به دوستم گفته بود که ازم یواشکی عکس بگیره و واسش بفرسته و دوستم این کارو نکرد .من از وقتی اینجا اومدیم دیونه شدم خواب و خوراک ندارم و همش بهش فک میکنم تورو خدااا راهنماییم کنین چیکار کنم نمیدونم که اون اصلن راه و روش خواستگاری کردن رو بلد نیست یا این که فقط منو بازی میده اصلن ارزش فکر کردن رو داره یا نه حتی بعضی وقتا فک میکنم نکنه نقشه شومی واسم داشته باشه...

جواب

سلام.خواهر گلم شما توی حرفا حداقل سه تا دلیل محکم برای رد کردن اون طرف آوردی بازم میگی چکار کنم ؟؟؟!!!!! خب معلومه به درد ازدواج نمیخوره . دیگه فراموشش کن چون داری مرتکب گناه میشی . موفق باشی

ارجاع به بخش روانشناسی و مشاوره

با سلام خدمت شما. لطفا همین مطالب را همراه با ایمیل ارسال نمایید تا به بخش مشاوره ازدواج ارجاع داده شوید.
با تشکر

چه جالب

چقدر مشکلات و درد و دلهای شبیه اینجا زیاده لا اقل خوبیش اینه ادم تو دلش میگه فقط من نیستم...
در هر صورت امیدوارم خدا بهترینها رو پیش روی تک تکمون بذاره
آمین

سلام.من دانشجوی

سلام.من دانشجوی سال آخر دندونپزشکیم .از نظر مالی هم مشکلی ندارم.منتها چیزی که من توی این ۱۰ سال تحصیلی و تجربه ی خانوادگی دیدم ,به شدت از ازدواج بیزار شدم.
زن داداشم قبل از ازدواج چنان مظلوم بود که انگار این دختر لاله,حالا بیا ببینش.دانشگاهم که همه اتفاقی توش میفته الا ... .
خلاصه اینکه من کاملا بیخیال موضوع شدم.

اشتباه

من خواستگار داشتم حتی نامزدهم کردیم اما به دلیلی که پسر نه کار داشت نه خدمت رفته بود و حتی دیپلمم نداشت خودم بهم زدم با اینکه پسره خوبی بود و عرضه داشت و همه بهم گفتن اشتباه کردی اما بهم زدم الان 8 سال میگذره اون پسر اونقد پیشرفت کرده واسه خودش مهندس شده با ی کار خوب باید برای دیدنش ی هفته قبل وقت گرفت خیلی پشیمونم با اینکه دیره.با اینکه بهش بد کردم عاقشقونه دوسم داشت اونم دیگه ازدواج نکرده هنوز.اینفد سخت نگیرید دخترا..

قسمتت نبوده

اگه می رفتی و این اتفاقا نمی افتاد چی؟
قسمتت نبوده که اگر قسمتت باشه همون ادم باز میاد سراغت فقط اگه خدا بخواهد

سیسیلی

کاش بشه یه جور سر راهش قرار بگیری:(

شوهر

منم میخوام ازدواج کنم ولی هیچ مورد مناسبی وجود نداره الان تو این دوره زمونه پسرا فقط پیشنهاد دوستی میدن هیچکس نیست بگه برای ازدواج اومدیم من هیچ مشکلی ندارم ظاهروتیپ و شخصیت خوب وخانواده دار و اصیل ولی هرکی هم بیاد یا بخاطر پول و هوس میاد یا اصلا نمیاد

ازدواج

من نظرات را کاملا مطالعه کردم،همه صحبت از ازدواج می کنند و شوهر می خواهند و اینکه چرا پسرها پا پیش نمی گذارند. مطالب نویسنده خانم حسین پور را هم خواندم. اما واقعا متاسفم که نه نویسنده و نه خانمها اصلا تو باغ نیستند و حاشیه می روند. من نظر یک پسر یا مرد را بطور خلاصه و واضح برای شما خانمها می گویم. امیدوارم کمکی هم به شما و هم به ما مرد ها بکند: "مرد ها زن زندگی می خواهند" این یک نیاز و میل فطری است که نه با تحصیلات و نه ازدواج به مفهوم و بیان شما رفع نمی شود. من سالها است که در اروپا زندگی می کنم و این مورد را در بین مردهای اروپایی هم دیده ام. حالا اگر دخترهای امروزی زن زندگی بودن را از دید یک مرد اسارت یا توهین یا تحقیر و یا هر اسم دیگری که بگوئید بدانند، تمایل به ازدواج در بین پسر ها کم میشود. و چون پسر و دختر قسمتی از نیازشان رابطه جنسی است به شکل دیگری دنبالش می روند. برای انها که دم از مذهب می زنند قران زن زندگی و ازداوج اینگونه را نکاح تعریف کرده است ( به سوره نساء مراجعه شود). حالا اگر خانمی چه مذهبی چه غیر مذهبی چه مسلمان چه غیر مسلمان اعتقادی به این شیوه ندارد یعنی عملا زن زندگی نیست و پس از ازدواج ( به تعبیر امروزی عقد دائم) پس از مدتی کم یا زیاد کارش به طلاق می کشد. و این همان عامل بازدانده پسرها در تصمیمگیری قاطع در مورد ازدواج است که امروزه زن زندگی کم شده است و تجربیان پیرامونی این را در همه جوامع نشان داده است.
این یک اصل کلی است که تا مردی نیاز به یک زن زندگی نداشته باشد نکاح نمی کند.
امیدوارم کمکی به درک مساله کرده باشم.

خب همین دیگه ! مورد مناسب

خب همین دیگه ! مورد مناسب ازنظر شما کیه ؟؟ کاملا معلومه که با چند پسر دوست بوده اید که بلکه کار به ازدواج بکشه ولی مورد مناسب را پسری میدونید که با هیچکسی تاحالا ارتباطی نداشته باشه همه چیزم داشته باشه ! خب پس بشینید تا براتون از مریخ بیاد

حتما بخونید یه متاهل

حتما بخونید یه متاهل میگه

سلام من دوساله ازدواج کردم شوهرم ازمن همه لحاظ پایین تره ولی اخلاق خیلی خوبی داره .قبل اون خاستگارای خوب داشتم اما دوس داشتم خودم عاشق بشم . نه کار درست داشت نه پول نه ماشین نه خونه کلا هیچی هیچی صفر اما بعد عروسی خدا کمکمون کرد والان همه چی داریم . لطفا بخاطر پول واین حرفا کسی که اخلاق داره وایمان رد نکنید به خدا ایمان داشته باشید

قرن 26

نمیدونم نظرم ارسال شد یانه

سلام خسته نباشید من خواهری

سلام خسته نباشید من خواهری دارم مجرد خواهر من در هر سنی خواستگار داشته است ولی هیچ وقت جور نمی شد و همه می گویند بختت را بستند و به مرحله نامیدی رسید ه است ومن نگرانش هستم چکار کنم لطفا را هنمایی کنید

تذکر

مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسيله پيامك : 30001619
** درج سوال در سايت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.

چه جالب

چه جالب

سلام

من دخترى ٢٦ ساله ام دختر يكى خانواده ليسانس دارم قيافه و وضع مالي نسبتا خوبى دارم
هر جايي ميرم كلى ازم خوششون مياد و تعريف تمجيد ميكنن اما خبرى نيست
خودم با اين موضوع كنار اومدم سر خودمو يه جورايي گرم ميكنم تا يادم بره
اما دوستام روز بروز دارن كمتر ميشن تقريبا همه ازدواج كردن حتى بعد خيلي كوچيك تر از من الانم بچه دارن
تنها چيزيي كه دلمو ميسوزونه پدر مادرم هستن كه دارن زجر ميكشن غصه موندن من حسابي اذيتشون كرده منم از ناراحتى اوناست كه غصه ميخورم
هميشه ترس از خدا تو وجودم بوده
با كسي دوست نبودم ،خلاف شرع و عرف نداشتم ،
ولي تا به جايي رسيدم كه از خدا ميپرسم چرا؟؟ چرا من
ديگه خجالت ميكشم بين فاميل ظاهر بشم جورى رفتار ميكنن با صداى بلند به بخت گشاييم دعا ميكنن كه خودم حس ميكنم يه عيبي دارم ولي نميبينمش
خدا بين بندهاش فرق ميزاره
والا چرا هرجى صداش ميزنم جواب نميده ،مگه نميبينده بندهاش دارن زجر ميكشن

تذکر

مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسيله پيامك : 30001619
** درج سوال در سايت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.

نیما

اول اینکه توکل به خدا داشته باشین-بعد به نظر من دخترها باید تو سن خاصی که خواستگار دارن الکی ردش نکنن چون هرچی سنشون بالاتر بره خواستگار هم کمتر میشه-سعی کنید نا امید نباشید و امیدتون به خدا باشه

سلام دوستان .من تازه شروع

سلام دوستان .من تازه شروع کردم به خوندن سوره یاسین خیلی در ازدواج موثر هسش.بسم الله از همین حالا شروع کن ونتیجشو ببین

دختر گل من ۳۲ سال سن دارم و

دختر گل من ۳۲ سال سن دارم و دکترای کامپیوتر دارم. خارج از کشور زندگی می کنم و وضعیت مالی خوبی دارم. تا الان یادم نمی یاد کسی به عنوان خواستگار برای خواستگاری من اومده باشه. کلا تا حالا کسی به بنده پیشنهاد ازدواج نداده. شاید بگی حتما مشکل اخلاقی دارم ولی نه. بنده هم هیچ مردی در زندگیم نیست. نمی دونم چرا ولی باهاش کنار اومدم. شما هم سعی کن بهش فکر نکنی.

سلام پسری 25 ساله شغل آزاد با

سلام پسری 25 ساله شغل آزاد با درآمد خوب تحصیلات دیپلم و ظاهری مناسب .من تصمیم به ازدواج به صورت سنتی دارم من مثل بعضی از پسرا نمیگم دختر خوب پیدا نمیشه ولی میگم تا دلتون بخواد دختر فیس و افاده ای پیدا می شه . شاید باورش براتون سخت باشه ولی 90% مواردی که معرفی میشن بدلیل تحصیلات در اولین تماس جوابشون منفی !!!!خانمای محترم من منکر فواید تحصیلات نیستم بلکه کاملا موافقم هم برای خانمها هم برای آقایون ولی از نظر من تحصیلات جایگزین فهم و درک و اخلاق و شعور و اصالت خانوادگی نمی شه حالا نه اینکه فکر کنین این خانما تحصیلات خاصی داشتن نه اغلب یه لیسانس معمولی از یه دانشگاه معمولی واقعا که دوره آخر زمون شده

سلام منم تا پارسال به این

سلام منم تا پارسال به این سایت سر میزدم و اصلا امیدی به ازدواج نداشتم،الان بیست و شش سالمه،من حدود یکسال نماز جعفر طیار رو به شیوه آیت ا... بهجت خوندم و آخرین باری که رفتم حرم امام رضا خانمی گفت چهارده هزار صلوات روزی هزار تا به نیت هر معصوم هدیه به صاحب الزمان(عج)بخون و باور کنید روز چهاردهم خواستگاری همسرم مطرح شد و ازدواج کردم و خدا رو شکر همسر خوب و مومنی دارم.فقط میخوام بگم هرچی خدا بخواد میشه من باور نداشتم خودتونو به خودش بسپاریم از همه به ما مهربونتره.برای ما هم دعا کنین،ممنون

يه خواهر شوهر دارم

يه خواهر شوهر دارم کلا راه ميره ميگه خواستگار ای ثروتمند وخوش تیپ و خوب دارم و داشتم رد کردم داشت حل حل میزد واسه ازدواج که زد و عید عقد کرد ولی بعد از یکی دو ماه شوهرش با بی محلی و بی توجهی بهشذفهوند که نمی خواست الان م داره جدا ميشه با اینکه افسرده شمده بازم ادعا داره البته اعتماد به نفس کاذب داره چون مادرش با تعریفی بیجا ازش باعث شد اون اينطوري بشه هرکی و میبینم ميگن این خواستگاری دخترم بود . خیلی دوست داشتن داداشم بره خواستگاری دخترشون ولی داداشم گفت خوشم نمياد تازه بعد از طلاقش که اصلا ديگه نميخوایم اون وقت شماها انقدر افسرده آید يه کم اعتماد به نفس کاذب رو از اون یاد بگیرید هیچی نیست این همه ادعا دارن خودش رو دست بالا ميگيره

کو زن زندگی...

گشتم نبود نگرد نیست

نوعروس

سلام به همه دوستای خوبم. منم دخت 24 ساله ای هستم که تا پارسال همین سواهاو از خودم می پسیدم که چا هیچ کسی سمت من نمیاد.تا اون موقع فقط چند نفری خواستگار داشتم که هیچ کدوم به دردم نمیخوردن.یا اعتقادات درستی نداشتن.بیشتر از همه هم خواستگارای خواهرم که دو سال کوچیکت از من بود آزارم میدادن.بعضی از خواستگاراش با من همسن بودن یا یکم از من بزرگتر و همش از خودم میپسیدم چرا اونا منو انتخاب نکردن؟حتی به خاطر اصرار خانواده راضی شدم پسری بای صحبت اومد که 11 سال از من بزگتر بود اما چون خانواده خوبی و آبرومندی داشت خانوادم قبولش داشتن.خوشبختانه در مورد محل زندگی به توافق نرسیدیم و خطر از بیخ گوشم گذشت.و یک ماه بعدش سه تا خواستگا بام پیدا شد که من دومی رو قبول کدم و کار به سومی هم نکشید .و الانم توی خونه خودم دام این پیامو مینویسم.
همه اینارو گفتم که بدونید دنیا بالا و پایین زیاد داره .امیدتونو از دست ندید.اونایی که تازه دسشون تموم میشه تا خواستگارا میان خبدا شن یکم طول میکشه و اونایی هم که سنشون فته بالا بنظر من خودشون سخت میگین.اینجور که من اینجا خوندم اکثا هم فوق لیسانس و کارمندن و بالطبع انتظااتشون بالاتره.ولی میشه خیلی چیزاو ندیده گفت.برا آقا پسام بگم همین که یه کار متوسط داشته باشن بسه.خونه و همه چی کم کم جور میشه.ببخشید که خیلی حرف زدم ولی حس کدم منم باید اینارو به دوستای نا امیدم بگم.

کو زن زندگی...

سلام
بابا زن زندگی پیدا نمیشه...
وگرنه چرا که نه
هر کی سراغ داره به منم نشون بده...
بسم ا..

سلام دختری 31 ساله فوق لیسانس

سلام دختری 31 ساله فوق لیسانس با ظاهری خوب تا الان پیشنهاد دوستی زیاد داشتم ولی دریغ از یه خواستگار درست و حسابی نه اینکه توقع بالا داشته باشم احساس میکنم افسرده شدم به شدت نیاز به ازدواجو احساس میکنم چه از نظر روحی چه از نظر جنسی

پسر

سلام من تک پسرم و یه خواهرم بیشتر ندارم.بابام خونه و ماشین بهم میده سربازیم رفتم.دانشجو هستم به نظرم فقط مشکل بیکاری ما پسراست.چون منکه حداقل ها رو دارم ولی باز از ازدواج میترسم

خسته شدم ازین حرفای کلیشه

خسته شدم ازین حرفای کلیشه ای
25 سالمه اما هنوز خواستگار نداشتم. دارم ارشد میخونم که فکر نداشتن خواستکار فکر نیاز جنسی که فوران کرده و به هر طریقی که خودم با خودم خواستم برطرفش کنم دیدم حرامه و گناه کبیره از سرم بپره اما نشد و نمیشه. نه زشتم نه خانواده بدی دارم نه محله بدی زندگی میکنم..نمازمم میخووندم اما از همین امروز تصمیم گرفتم بیخیال شم..چون خیلی از خدا خواستم بختم رو باز کنه تا نیاز جنسیم برطرف بشه تا به گناه نیوفتم.نیاز روحی و روانیم برطرف بشه اما انگار خدا صدای من بنده گناهکار که همش گناهشو تکرار میکنه و بعد توبه میکنه و دوباره تکرار میکنه نمیشنوه..
آهای اونایی که خودتون ازدواج کردید یا خواستگار زیاد دارید یا توو شرایط ما و امثال من نیستین که نیازتون عاصی تون نکرده لطفا الکی نشینین حرف بزنین و بگید ال کن و بل کن.. دیگه خسته شدم..حتی گریه م هم نمیگیره فقط بغض لعنتی داره خفه م میکنه نداشتن یه همسر خوب و تکرار معصیت کبیره با خودمو خودم.
واسم دعا کنین توو بد منجلابی گیر کردم

امید

سلام به همگی
خیلی از دخترا هستند که ادعا میکنن توقعشون کمه اما همینکه پای عمل میاد دبه در میارن به همین خاطره ما پسرا تا شرایطمون خوب نشه حاضر نیستیم ازدواج کنیم
26 ساله خدمت رفته و لیسانس کامپیوتر

من پسری هستم 26ساله خیلی مقید به دین و مذهب

تنها یک خواهش دارم اینکه به دختر خانم ها سفارش کنید درس خواندن را بهانه برای ازدواج کردن قرار ندهند سفارش کنید که دارای پسر را ملاک ازدواج قرار ندهند من شخصا این موارد را در دخترانی که ادعا می کنند مومنند و با حجب و حیا هستند مشاهده کرده ام به دخترخانم ها بگویید شما که خود را بچه مومن و باحجاب معرفی می کنید از شما اینگونه تصورات و اینگونه خواسته ها بعید است

سلام

من 26 سال سن دارم کارشناسی ارشد رشته مهندسی الانم کارمندم ظاهر خوبی دارم و خواستگار زیاد داشتم اما به خاطر ادامه تحصیل رد کردم.ی جورایی پشیمونم.الان خواستگاری ک برام میاد دیپلمه
هستن.خانوادم به خاطر تحصیلاتم رد میکنن.نمیدونم باید چیکار کنم!

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .